اخبار

اخبار

Skip Navigation Links.

دوشنبه، 27 مهر 1405

جنگ در انتظار فرسایش ایران؟

جنگ در انتظار فرسایش ایران؟

آیا آمریکا و اسرائیل برای حمله دوباره به ایران عجله دارند یا ترجیح می‌دهند فشارهای اقتصادی و اجتماعی کار خود را بکند؟ محمدمهدی مجاهدی احتمال جنگ فوری را پایین می‌داند اما موسی اکرمی معتقد است تضعیف ایران به‌تنهایی نمی‌تواند زمان جنگ بعدی را پیش‌بینی کند.

پرسش از زمان آغاز دوباره جنگ به یکی از موضوعات بحث‌های سیاسی درباره آینده ایران تبدیل شده است. برخی تحلیل‌ها احتمال حمله آمریکا و اسرائیل را به انتخابات پیش‌روی این دو کشور پیوند می‌زنند و برخی دیگر از نزدیک‌بودن درگیری گسترده سخن می‌گویند. محمدمهدی مجاهدی در یادداشتی به تاریخ ۲۴ مهر ۱۴۰۵ این شیوه پیش‌بینی را به چالش کشیده است. او معتقد است شرایط ایران و منطقه در مقایسه با جنگ‌های تابستان و زمستان ۱۴۰۴ تغییر کرده و نمی‌توان با همان محاسبات گذشته درباره زمان حمله بعدی داوری کرد. استدلال اصلی او این است که اگر گذشت زمان به تضعیف بیشتر ایران کمک می‌کند چرا آمریکا و اسرائیل باید برای آغاز جنگی تازه شتاب کنند؟

این یادداشت با واکنش موسی اکرمی روبه‌رو شده است. اکرمی در مقاله‌ای با عنوان «از منطق احتمال جنگ تا ضرورت صلح پایدار» که در روزنامه شرق منتشر شده ضمن تأیید اهمیت پرسش مجاهدی به بخشی از مقدمات و نتایج آن انتقاد کرده است. از نظر او شناسایی روندهای تضعیف‌کننده ایران به معنای امکان پیش‌بینی قطعی رفتار آمریکا و اسرائیل نیست. این دو نوشته در توجه به آسیب‌پذیری اقتصادی و اجتماعی ایران اشتراک دارند اما درباره پیامدهای احتمالی این وضعیت و نوع مواجهه با آن به نتایج متفاوتی می‌رسند.

 چرا آمریکا و اسرائیل باید عجله کنند؟

مجاهدی تحلیل خود را از تغییر وزن متغیرهای مؤثر بر جنگ آغاز می‌کند. به اعتقاد او آثار محاصره دریایی و هوایی بر تورم و کسری بودجه و بیکاری و کاهش تولید بیش از گذشته بر اقتصاد ایران فشار می‌آورد. هم‌زمان ظرفیت تاب‌آوری کشور در حوزه‌هایی مانند بهداشت و درمان و دارو و غذا کاهش یافته است. او همچنین از احتمال تشدید ناترازی انرژی و خاموشی‌های گسترده در ماه‌های پیش‌رو سخن می‌گوید و معتقد است که توان دفاعی و تهاجمی و اطلاعاتی ایران نیز با گذشت زمان افزایش چشمگیری نخواهد یافت.

در این ارزیابی وضعیت تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. مجاهدی معتقد است این تنگه دیگر به اندازه گذشته اهرمی تعیین‌کننده در اختیار ایران نیست و تعادل تازه‌ای شکل گرفته که خود به بخشی از فشار بر اقتصاد کشور تبدیل شده است. البته او تأثیر این وضعیت بر اقتصاد جهانی را نیز نادیده نمی‌گیرد.

عامل مهم دیگر در نوشته مجاهدی وضعیت جامعه ایران است. او از شکاف‌های میان جامعه و حکومت و اختلافات درون جامعه و ساختار حکمرانی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تلاش مؤثری برای ترمیم این شکاف‌ها دیده نمی‌شود. از نظر او انباشت فشارهای اقتصادی و اجتماعی در کنار تضعیف ظرفیت‌های کشور می‌تواند احتمال ناآرامی و دشوارشدن حکمرانی را افزایش دهد.

مجاهدی از کنار هم قرار دادن این عوامل به این نتیجه می‌رسد که ادامه وضعیت موجود ممکن است بیش از اقدام نظامی فوری با منافع آمریکا و اسرائیل سازگار باشد. او بازه زمستان ۱۴۰۵ تا تابستان ۱۴۰۶ را دوره‌ای می‌داند که احتمال بروز بی‌ثباتی داخلی می‌تواند افزایش یابد و در صورت وقوع بحران شدید حکمرانی خطر حمله خارجی را بسیار بالا می‌بیند.

در این چارچوب انتخابات آمریکا و اسرائیل نیز تنها یکی از متغیرهای مؤثر است. مجاهدی معتقد است آغاز جنگ لزوماً به پیروزی انتخاباتی ترامپ و نتانیاهو کمک نخواهد کرد. بنابراین از نگاه او تصمیم به حمله باید با منافع راهبردی طرف مهاجم سازگار باشد و نمی‌توان آن را صرفاً بر اساس تقویم انتخابات پیش‌بینی کرد.

 آیا ضعف داخلی به معنای حمله حتمی است؟

موسی اکرمی نخستین نقد خود را متوجه همین نتیجه‌گیری می‌کند. او می‌پذیرد که فشار اقتصادی و اجتماعی می‌تواند نارضایتی عمومی را افزایش دهد و در شرایطی ظرفیت حکمرانی را تضعیف کند. بااین‌حال معتقد است میان افزایش نارضایتی و بروز ناآرامی گسترده و بحران حکمرانی و تصمیم یک کشور خارجی برای حمله نظامی فاصله زیادی وجود دارد.

به اعتقاد اکرمی هیچ‌کدام از این مراحل الزاماً به مرحله بعدی منتهی نمی‌شود. حتی اگر ایران با بحران شدید داخلی روبه‌رو شود آمریکا و اسرائیل ممکن است گزینه‌هایی غیر از حمله گسترده را انتخاب کنند. ادامه فشار اقتصادی و عملیات محدود یا تلاش برای کسب امتیاز سیاسی از جمله این گزینه‌هاست. از سوی دیگر بی‌ثباتی فراگیر ایران ممکن است هز

ینه‌هایی برای خود مهاجمان ایجاد کند که ادامه فشار بدون ورود به جنگ را به گزینه مطلوب‌تری تبدیل کند.

اکرمی به پیش‌فرض دیگری نیز در استدلال مجاهدی انتقاد دارد. اینکه ادامه تضعیف ایران لزوماً به سود آمریکا و اسرائیل خواهد بود. او معتقد است منافع این دو کشور را نباید کاملاً یکسان دانست. واشنگتن و تل‌آویو ممکن است درباره اهداف نهایی و میزان خطرپذیری و هزینه‌های جنگ اختلاف داشته باشند. همچنین احتمال دارد آنچه امروز برای یکی از طرف‌ها سودمند به نظر می‌رسد در آینده به زیان او تمام شود.

مسئله زمان نیز از نظر اکرمی نیازمند بررسی بیشتری است. او می‌پرسد بازه زمستان تا تابستان بر اساس کدام شواهد و شاخص‌ها تعیین شده است. برای پیش‌بینی زمان یک بحران باید مشخص باشد که چه تغییری در متغیرهای اقتصادی یا اجتماعی می‌تواند وضعیت را به مرحله تازه‌ای برساند. بدون چنین توضیحی نمی‌توان از روندهای کلی به زمان نسبتاً مشخصی برای وقوع جنگ رسید.

 جنگ فوری یا فشار تدریجی؟

بخش مهم دیگری از اختلاف دو تحلیل به نحوه تصمیم‌گیری آمریکا و اسرائیل مربوط می‌شود. مجاهدی می‌پرسد چرا این دو کشور باید با آغاز جنگی تازه وضعیت نسبتاً قابل پیش‌بینی کنونی را به شرایطی نامعلوم تبدیل کنند. اکرمی در پاسخ می‌گوید این پرسش تنها زمانی به نتیجه مورد نظر مجاهدی می‌رسد که دو فرض پذیرفته شود؛ نخست اینکه وضعیت موجود به سود آمریکا و اسرائیل است و دوم اینکه ادامه این وضعیت در آینده نیز همان نتیجه را خواهد داشت.

به اعتقاد اکرمی هیچ تضمینی برای درست‌بودن این دو فرض وجود ندارد. ممکن است آمریکا و اسرائیل انتظار را سودمند بدانند اما ممکن است به این نتیجه برسند که فرصت‌های نظامی کنونی موقتی است یا ایران در آینده توان دفاعی خود را بازسازی خواهد کرد. در چنین شرایطی حتی ارزیابی نادرست طرف مقابل نیز می‌تواند به تصمیمی پرخطر منتهی شود.

این نقد همچنین تفاوت میان ادامه فشارهای نظامی و اقتصادی و تشدید عملیات محدود و آغاز مرحله‌ای گسترده‌تر از جنگ را برجسته می‌کند. به باور اکرمی احتمال وقوع هرکدام از این وضعیت‌ها باید جداگانه بررسی شود. ممکن است طرف مقابل از ورود به جنگ تمام‌عیار خودداری کند اما محاصره و فشار اقتصادی و عملیات محدود را ادامه دهد.

از این منظر پایین‌بودن احتمال یک حمله گسترده در آینده نزدیک لزوماً به معنای کاهش خطر برای ایران نیست. کشور ممکن است همچنان با هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی و امنیتی روبه‌رو باشد. اختلاف اصلی دو تحلیل نیز تا اندازه‌ای در همین نقطه آشکار می‌شود. مجاهدی می‌خواهد منطق احتمالی تعویق جنگ را توضیح دهد اما اکرمی هشدار می‌دهد که نباید تعویق جنگ را تنها انتخاب عقلانی آمریکا و اسرائیل دانست.

 از پیش‌بینی جنگ تا مسئله امنیت ملی

نقد اکرمی در بخش پایانی از بحث احتمال جنگ فراتر می‌رود. او معتقد است مسئله تنها این نیست که حمله بعدی چه زمانی آغاز می‌شود. پرسش مهم‌تر این است که ایران چگونه می‌تواند خطر جنگ را کاهش دهد و ظرفیت خود را برای مقابله با بحران افزایش دهد.

در این بخش هر دو نویسنده به اهمیت وضعیت داخلی کشور توجه دارند اما جایگاه این مسئله در استدلال آنها متفاوت است. مجاهدی شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را از عوامل افزایش آسیب‌پذیری ایران می‌داند. اکرمی نیز اهمیت این شکاف‌ها را می‌پذیرد اما بر ضرورت اقدام برای کاهش آنها تأکید می‌کند. به اعتقاد او اعتماد عمومی و امکان مشارکت سیاسی و آزادی بیان و عدالت اجتماعی از منابع قدرت ملی‌اند و نمی‌توان آنها را موضوعاتی جدا از امنیت کشور دانست.

اکرمی همچنین میان دفاع از ایران و حمایت بی‌قیدوشرط از سیاست‌های حکومت تفاوت می‌گذارد. از نگاه او مخالفت با حمله خارجی و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور نباید به معنای چشم‌پوشی از نقد سیاست‌های داخلی و خارجی باشد. او معتقد است می‌توان هم‌زمان با جنگ و مداخله نظامی مخالفت کرد و خواهان اصلاح سیاست‌هایی شد که خطر درگیری را افزایش می‌دهند.

مسئله معیشت مردم نیز در این رویکرد جایگاه مهمی دارد. اگر کاهش دسترسی به غذا و دارو و خدمات درمانی از عوامل تضعیف توان ملی است نمی‌توان تاب‌آوری را تنها به میزان تحمل فشار از سوی جامعه محدود کرد. اکرمی معتقد است حفظ توان ملی نیازمند جلوگیری از تحمیل رنج غیرضروری به شهروندان است.

او در کنار آمادگی دفاعی بر دیپلماسی و کاهش تنش با کشورهای منطقه و ایجاد اعتماد اجتماعی تأکید می‌کند و صلح پایدار را با آزادی و عدالت پیوند می‌دهد. به باور او توافق سیاسی نیز زمانی می‌تواند دوام داشته باشد که تنها به تعویق بحران محدود نشود و برای حل اختلاف‌ها سازوکار قابل اجرا داشته باشد.

دو نوشته مجاهدی و اکرمی از دو مسیر متفاوت به یک مسئله مهم می‌رسند؛ وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران دیگر نمی‌تواند در تحلیل احتمال جنگ موضوعی فرعی باشد. مجاهدی از این وضعیت برای توضیح منطق احتمالی تأخیر در حمله استفاده می‌کند و اکرمی می‌کوشد نشان دهد که همین وضعیت ضرورت اصلاحات داخلی و دیپلماسی و بازنگری در تعریف امنیت ملی را افزایش می‌دهد.

بااین‌حال پرسش تعیین‌کننده همچنان باقی است. اگر فشارهای کنونی ادامه پیدا کند چه چیزی می‌تواند محاسبات آمریکا و اسرائیل را تغییر دهد؟ بازسازی توان دفاعی ایران و هزینه‌های جنگ برای مهاجمان یا تشدید بحران اقتصادی و اجتماعی و فرصت‌هایی که ممکن است طرف مقابل در آن ببیند؟ پاسخ به این پرسش بدون شناخت دقیق اهداف بازیگران و هزینه‌های هر گزینه ممکن نیست. همان‌طور که مجاهدی به محدودیت پیش‌بینی‌های رایج اشاره می‌کند نقد اکرمی نیز یادآور می‌شود که از احتمال وقوع یک بحران نمی‌توان به قطعیت وقوع آن رسید.

ثبت نظر