اخبار

اخبار

Skip Navigation Links.

دوشنبه، 22 تیر 1405

به قلم، به درنگ، به فاصله بین واژه‌ها؛ در مسیر نوشتن محتاجیم

به قلم، به درنگ، به فاصله بین واژه‌ها؛ در مسیر نوشتن محتاجیم

آتینا محمدیان روشن : 

در میان دست‌نوشته‌های قدیمی امیلی دیکینسون، شاعر آمریکایی، حوضچه‌های کوچکی از جوهر دیده می‌شود؛ لکه‌هایی که ردپایِ «درنگ» نویسنده‌اند. جایی که قلم ایستاده تا ذهن میان دوراهی انتخاب کلمات تصمیم بگیرد. این حوضچه‌ها، انسانی‌ترین بخش نوشته‌های او هستند؛ جایی که اندیشیدن، تردید و تعلیقِ آفرینش متجلی شده است. اما این تجربه، منحصر به دیکینسون نیست. این همان مسیری است که هر نویسنده و شاعری برای رسیدن به «آنِ» ناب، با رنج طی کرده است.

در ادبیات خودمان، وقتی به غزل‌های صیقل‌خورده‌ی حافظ نگاه می‌کنیم، شکوهِ آن کلماتِ تراش‌خورده حاصل همین «فضاهای خالی فعال» است. حافظ شاعری نبود که یک‌باره بسراید؛ او بازنویسی می‌کرد، مکث می‌کرد و گاه سال‌ها بر سر یک بیت درنگ می‌کرد تا میان «رند» و «زاهد» و «عشق»، هندسه‌ای بی‌نقص بنا کند. او در جست‌وجوی آن واژه‌ای بود که به تعبیر خودش «از لبش بوی عبیر آید». این جست‌وجوهمان چیزی است که هوش مصنوعی از آن تهی است.

یا به نیما یوشیج بنگرید؛ پیرمردی که در خلوتِ یوش، سال‌ها با ساختار زبان کلنجار رفت. او بارها سطرها را شکست، مکث کرد و در نامه‌هایش از رنجِ «نوشتن» و «ساختن» گفت. نیما برای رسیدن به «ری‌را» یا «ققنوس»، در همان شکافِ بین دانستن و به زبان آوردن زیست.

همین‌طور صادق هدایت که در «بوف کور»، کلمات را گویی با خونِ جگر بر کاغذ می‌نشاند؛ مکث‌های او در میانِ جملات، بویِ تعلیق و اضطرابِ وجودیِ انسانی را می‌دهد که هیچ الگوریتمی قادر به درک آن نیست.

ویلیام جیمز این حالت ذهنی را «فضای خالی فعال» می‌نامد. شکافی لبریز از جست‌وجو که گزینه‌های نادرست را پس می‌زند تا سرانجام به حقیقتِ واژه برسد. امروز اما، ما در آستانه از دست دادن این فضاهای خالیِ زاینده هستیم. ابزارهای هوش مصنوعی هرگز به بن‌بست نمی‌رسند. آن‌ها واژه‌ها را با سرعتی خیره‌کننده کنار هم می‌چینند، بدون آنکه طعم مکث و تردید را چشیده باشند. اگر از هوش مصنوعی بخواهید شعری به سبک سهراب سپهری بگوید، در چند ثانیه از آب و گل و نور برایتان می‌بافد؛ اما در آن میان، از آن «تنهاییِ اتاقِ» سهراب و آن درنگِ عارفانه خبری نیست.

حقیقت این است که نوشتن، خودِ «اندیشیدن» است. ما وقتی می‌نویسیم، در حال ساختنِ افکارمان هستیم. استدلال‌ها در همان مسیر پرپیچ‌وخمِ پاک کردن‌ها و بازنویسی‌ها متولد می‌شوند. به تعبیر «دن چیسون»، فاجعه‌ی امروز اینجاست که ما نوشته‌های منسجمی تحویل می‌دهیم، اما در قدرت استدلال مستقل، پس‌رفت می‌کنیم. وقتی نوشتن را برون‌سپاری می‌کنیم، در واقع در حال واگذاریِ نیروی تفکر خود هستیم.

فناوری، دشمن صبوری است. در جهانی که همه چیز باید به نتیجه‌ای قابل اندازه‌گیری و سریع منجر شود، تفکر عمیق و کُند، نوعی اتلاف وقت جلوه می‌کند. اما انسانیت ما در همان حوضچه‌های کوچک جوهر و همان سکوت‌های بین واژه‌ها نهفته است.

باید بگذاریم نوشتن برای انسان‌ها باقی بماند. نه به این خاطر که ماشین‌ها نمی‌توانند بنویسند، بلکه به این خاطر که ما برای انسان ماندن، به آن مسیرهای سنگفرش‌شده با صبوری، رنج و اندیشه نیاز داریم. برون‌سپاری تفکر، شاید ما را سریع‌تر کند، اما قطعاً ما را تهی‌تر خواهد ساخت. ما به آن حوضچه های کوچک امیلی دیکنسون , لرزشِ دستِ حافظ و آن درنگِ طولانیِ نیما محتاجیم تا یادمان بماند که «کلمه»، پیش از آنکه خروجی د اده ها باشد، قطعه‌ای از روح ماست.

پانویس‌ها
(۱) امیلی دیکینسون (Emily Dickinson)‌، شاعر آمریکایی (۱۸۳۰–۱۸۸۶). اشاره‌ی متن به دست‌نوشته‌ها و نسخه‌های خطی اوست که در آن‌ها مکث‌ها، خط‌خوردگی‌ها و لکه‌های جوهر، بخشی از فرایند آفرینش ادبی او را آشکار می‌کنند.
(۲) ویلیام جیمز (William James)، فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی (۱۸۴۲–۱۹۱۰). تعبیر «فضای خالیِ فعال» در این متن ناظر به بحث‌های او درباره‌ی فرایندهای ذهن، جریان آگاهی و لحظه‌های گذار در اندیشیدن است.
(۳) دن چیسون (Dan Chiasson)، شاعر، منتقد ادبی و استاد آمریکایی معاصر. اشاره‌ی متن به دیدگاه او درباره‌ی نسبت نوشتن، تفکر و خطر تضعیف استدلال مستقل در دوران ابزارهای نوشتاریِ خودکار است.

ثبت نظر