اخبار

اخبار

Skip Navigation Links.

شنبه، 06 تیر 1405

میان ویرانی و هویت؛ از برلین تا بیروت، شهرها پس از جنگ چگونه دوباره متولد می‌شوند؟

میان ویرانی و هویت؛ از برلین تا بیروت، شهرها پس از جنگ چگونه دوباره متولد می‌شوند؟

آتینا محمدیان روشن / فعال رسانه ای : جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ حافظه شهر را نیز زخمی می‌کند. خیابان‌هایی که زمانی جریان زندگی در آنها جاری بود، در سکوت آوار فرو می‌روند و بناهایی که حامل روایت‌های تاریخی یک ملت‌اند، در لحظه‌ای کوتاه از میان می‌روند. از همین رو، بازسازی شهرهای آسیب‌دیده از جنگ را نمی‌توان صرفاً به ساختن دوباره دیوارها و سقف‌ها فروکاست. بازسازی پساجنگ در واقع تلاشی برای احیای زندگی شهری است؛ فرآیندی که باید هم‌زمان به کالبد شهر، هویت تاریخی، اقتصاد محلی و آرامش اجتماعی توجه کند.

 

در ادبیات برنامه‌ریزی شهری، «پساجنگ» صرفاً دوره‌ای کوتاه پس از پایان درگیری‌ها نیست. آثار جنگ سال‌ها و گاه دهه‌ها در شهر باقی می‌ماند؛ در سیمای خیابان‌ها، در الگوهای سکونت، در اقتصاد محلی و در حافظه جمعی شهروندان. به همین دلیل بازسازی در چنین شرایطی بیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، نوعی تصمیم‌گیری درباره نسبت شهر با گذشته و آینده است. پرسش اصلی این است که چه چیزهایی باید حفظ شوند، چه چیزهایی باید تغییر کنند و چگونه می‌توان میان بازگشت زندگی و احترام به حافظه تاریخی تعادل برقرار کرد.

 

تجربه شهرهای مختلف جهان نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش‌ها یکسان نبوده است. برخی شهرها مسیر بازسازی کامل گذشته را برگزیده‌اند. نمونه مشهور آن ورشو است؛ شهری که پس از ویرانی گسترده در جنگ جهانی دوم، با تکیه بر نقشه‌ها، نقاشی‌ها و اسناد تاریخی دوباره ساخته شد. در این تجربه، بازسازی نه‌فقط احیای یک بافت شهری، بلکه بازگرداندن هویت تاریخی و ملی بود. با این حال، چنین رویکردی همواره با این نقد همراه است که بازسازی دقیق گذشته ممکن است لایه‌های طبیعی تحول شهر را نادیده بگیرد و تاریخ را به تصویری ثابت تبدیل کند.در نقطه مقابل، برخی شهرها از ویرانی به‌عنوان فرصتی برای ساختن شهری کاملاً جدید استفاده کرده‌اند. در این رویکرد، اولویت با کارآمدی، سرعت و زیرساخت‌های مدرن است. هرچند این مسیر می‌تواند عملکرد شهری را بهبود دهد، اما اگر پیوند آن با حافظه و هویت شهری قطع شود، خطر شکل‌گیری شهری بی‌ریشه نیز وجود دارد.

 

میان این دو نگاه، رویکردی متعادل‌تر شکل گرفته که امروز در بسیاری از تجربه‌های موفق بازسازی دیده می‌شود؛ رویکردی که می‌کوشد گذشته و آینده را در کنار هم قرار دهد. در این مدل، بخشی از نشانه‌های تاریخی حفظ می‌شود و در کنار آن ساختارهای جدید شهری شکل می‌گیرد.هیروشیما نمونه‌ای روشن از چنین رویکردی است. این شهر پس از بمباران اتمی سال ۱۹۴۵ تقریباً به‌طور کامل نابود شد. با این حال در روند بازسازی تصمیم گرفته شد بخشی از ویرانی به‌عنوان یادمان تاریخی حفظ شود. «گنبد بمب اتمی» در کنار پارک صلح و شعله صلح، به فضایی تبدیل شد که هم یادآور فاجعه جنگ است و هم پیام صلح را به جهان منتقل می‌کند. در اینجا ویرانی نه پنهان شد و نه به حال خود رها شد؛ بلکه به بخشی از روایت شهری تبدیل شد.

 

نمونه‌ای معاصرتر از بازسازی شهری را می‌توان در موصل مشاهده کرد. این شهر در سال‌های اشغال داعش آسیب‌های گسترده‌ای دید و بخش بزرگی از بافت تاریخی آن تخریب شد. در برنامه بازسازی موصل، مرمت بناهای تاریخی با احیای زندگی اجتماعی و اقتصادی شهر پیوند خورد. مرمت بناهای شاخص، بازسازی خانه‌های میراثی و ایجاد فرصت‌های شغلی برای جوانان بخشی از این روند بود. این تجربه نشان داد که بازسازی موفق تنها با بازگرداندن ساختمان‌ها تحقق نمی‌یابد، بلکه نیازمند بازگرداندن امید و فعالیت اجتماعی به شهر است.

برلین نیز نمونه‌ای متفاوت از مواجهه با گذشته است. در این شهر، بازسازی با حفظ بخشی از نشانه‌های جنگ و تاریخ همراه شد. برخی آثار و ردهای گذشته در بافت شهر باقی ماند تا یادآور تجربه تاریخی آن باشد. در چنین روایتی، شهر نه گذشته خود را انکار می‌کند و نه در آن متوقف می‌شود؛ بلکه با حفظ نشانه‌های حافظه تاریخی، مسیر زندگی را ادامه می‌دهد.

بیروت و سارایوو نیز تجربه‌های قابل توجهی در این زمینه دارند. در بیروت، بازسازی پس از جنگ داخلی با بحث‌های گسترده درباره هویت شهری، حافظه جمعی و توسعه اقتصادی همراه بود. در سارایوو نیز نشانه‌های جنگ در بخش‌هایی از شهر حفظ شده‌اند تا روایت تاریخی آن از میان نرود. در هر دو مورد، بازسازی تنها یک پروژه عمرانی نبود، بلکه بخشی از فرآیند بازسازی اجتماعی و فرهنگی جامعه به شمار می‌رفت.

 

نمونه‌هایی مانند درسدن در آلمان یا کوبه در ژاپن نیز نشان می‌دهند که شهرها پس از بحران‌های بزرگ چگونه می‌کوشند میان بازگشت به گذشته و پاسخ به نیازهای جدید تعادل برقرار کنند. بازسازی بناهای نمادین در کنار ایجاد زیرساخت‌های جدید، یکی از مسیرهایی است که بسیاری از شهرها برای احیای هویت و کارکرد خود انتخاب کرده‌اند.از دل این تجربه‌ها یک نکته روشن می‌شود: بازسازی شهری پس از جنگ، صرفاً مسئله ساخت‌وساز نیست. این فرآیند در حقیقت تلاشی برای ترمیم رابطه مردم با شهر است. اگر همه آثار جنگ پاک شود، خطر فراموشی تاریخی وجود دارد و اگر ویرانی‌ها بدون برنامه باقی بمانند، خود به مانعی برای زندگی شهری تبدیل می‌شوند. هنر بازسازی در این است که میان حافظه و آینده تعادلی معنادار برقرار شود.شهرهایی که از دل جنگ برمی‌خیزند، در واقع دوباره متولد می‌شوند. این تولد دوباره زمانی موفق خواهد بود که شهر نه‌تنها ساختمان‌های خود، بلکه روح و هویت خود را نیز بازسازی کند. تجربه شهرهای جهان نشان می‌دهد که بازسازی واقعی، زمانی اتفاق می‌افتد که در کنار آجر و بتن، امید و زندگی نیز به شهر بازگردد.

 

ثبت نظر