کتاب Citizen Participation in Resource Allocation نوشتهی William Simonsen و Mark D. Robbins (۲۰۰۰) است. موضوع اصلی کتاب این است که آیا و چگونه میتوان شهروندان را وارد تصمیمگیریهای واقعی دولت بهویژه در تخصیص منابع و بودجه عمومی کرد؛ نه صرفاً اینکه از آنها در نظرسنجیها نظرخواهی شود.
این کتاب برای بحثهایی مانند بودجهریزی مشارکتی، حکمرانی شهری، برنامهریزی مشارکتی و مدلهای تصمیمگیری عمومی، اثری بسیار مهم به شمار میآید؛ زیرا به یک مسئله بنیادین میپردازد:
وقتی منابع محدود است و نمیتوان همه خواستههای مردم را تأمین کرد، آیا مردم اگر اطلاعات واقعی درباره هزینهها و محدودیتها داشته باشند، میتوانند انتخابهایی منطقی و مسئولانه انجام دهند؟
نویسندگان از یک تصور ساده آغاز میکنند: معمولاً مردم میگویند «مالیات کمتر، خدمات بیشتر». اما پرسش اصلی آنها این است که اگر مردم مجبور شوند میان گزینههای واقعی انتخاب کنند، چه اتفاقی میافتد؟ برای مثال:
پلیس بیشتر یا کاهش هزینههای دیگر؟
پارک بیشتر یا افزایش مالیات؟
خدمات اجتماعی بیشتر یا کاهش بدهی؟
کتاب تلاش میکند نشان دهد که شهروندان الزاماً غیرمنطقی نیستند؛ مشکل، اغلب این است که نظام مشارکت، اطلاعات و موقعیت تصمیمگیری واقعی را در اختیار آنها قرار نمیدهد.
ایده مرکزی کتاب: فاصله میان شهروند و دولت
نویسندگان معتقدند در دولتهای مدرن، شکافی میان شهروندان و دولت ایجاد شده است.از یک سو:دولتها بزرگتر شدهاند،تصمیمها تخصصیتر شدهاند،بوروکراسیها پیچیدهتر شدهاند.
از سوی دیگر:شهروندان احساس میکنند کنترل کمتری دارند،اعتماد آنها به دولت کاهش یافته است،مشارکت سیاسی محدودتر شده است.بنابراین، مشکل فقط «نبود مشارکت» نیست؛ بلکه مسئله این است که دموکراسی نمایندگی (انتخاب نمایندگان)، دیگر برای بسیاری از تصمیمهای پیچیده کافی به نظر نمیرسد.برای مثال، مردم شهردار انتخاب میکنند، اما اینکه بودجه حملونقل، مسکن، محیط زیست یا خدمات اجتماعی چگونه تقسیم شود، معمولاً توسط مدیران و کارشناسان تعیین میشود.
بخش اول: ریشه نظری مسئله
کتاب سه تضاد تاریخی را بررسی میکند.
۱. نمایندگی در برابر مشارکت مستقیم
پرسش این است:آیا مردم فقط باید نماینده انتخاب کنند و سپس کنار بروند؟یا باید در تصمیمهای اجرایی نیز حضور داشته باشند؟دیدگاه سنتی میگفت:مردم نماینده انتخاب میکنند،نمایندگان سیاستگذاری میکنند،
متخصصان آن را اجرا میکنند.
اما تجربه نشان داده است که بسیاری از تصمیمهای اجرایی، خود ماهیتی سیاسی دارند.برای مثال، ساخت یک بزرگراه، تعیین تراکم ساختمانی، مکانیابی یک پروژه شهری یا حذف یک خدمت عمومی، صرفاً موضوعی فنی نیست؛ بلکه برندگان و بازندگانی دارد.
۲. سیاست در برابر اداره
دیدگاه کلاسیک مدیریت عمومی میگفت:سیاست = تصمیم مردم و نمایندگان
اداره = اجرای بیطرفانه توسط متخصصان
اما نویسندگان نشان میدهند که این تفکیک، کامل و مطلق نیست.
زیرا مدیر دولتی، هنگامی که تصمیم میگیرد:
چه پروژهای در اولویت باشد،کدام گروه حمایت بیشتری دریافت کند،کدام منطقه بودجه بیشتری بگیرد،در عمل وارد عرصه ارزشها و انتخابهای سیاسی شده است.
۳. تخصص کارشناسی در برابر دسترسی شهروندان
یک مسئله واقعی وجود دارد:جامعه پیچیدهتر شده و دولت به متخصصان نیاز دارد.اما اگر همه چیز کاملاً تخصصی شود، شهروند به فردی تبدیل میشود که فقط مالیات میدهد و رأی میدهد.
کتاب این پرسش را مطرح میکند:چگونه میتوان هم تخصص را حفظ کرد و هم مردم را در تصمیمگیری مشارکت داد؟
بخش دوم: روشهای مشارکت شهروندی
کتاب چند روش را بررسی میکند.۱. جلسات عمومی (Public Hearings)
روش سنتی چنین است:دولت تصمیم میگیرد، سپس جلسهای برگزار میکند و مردم دیدگاههای خود را بیان میکنند.
مشکل اینجاست که اغلب کسانی در این جلسات شرکت میکنند که:سازمانیافتهتر هستند،منافع مشخصی دارند،صدای بلندتری دارند.
برای مثال، در یک پروژه شهری، معمولاً مخالفان سرسخت حضور پیدا میکنند، نه شهروندان عادی.نویسندگان معتقدند این روش، بیش از آنکه «تصمیمسازی» باشد، «شنیدن اعتراضها» است.
۲. کمیتههای مشورتی
در این روش، گروهی از شهروندان وارد فرآیند تصمیمگیری میشوند.
مزیت:
گفتوگو بیشتر است.
ضعف:
معمولاً اختیار تصمیمگیری ندارند.
۳. مشارکت از پایین به بالا (Grassroots)
مانند انجمنهای محلی و گروههای مدنی.
مزیت:
مردم واقعاً درگیر فرآیند میشوند.
ضعف:
این گروهها معمولاً نماینده کل جامعه نیستند، بلکه نماینده یک گروه خاصاند.
برای مثال، ممکن است یک گروه محلی در برابر اجرای پروژهای مقاومت کند، در حالی که منافع کل شهر اقتضای دیگری داشته باشد.
بخش تجربی مهم کتاب: مطالعه شهر Eugene در ایالت اورگان
بخش اصلی کتاب، بررسی یک تجربه واقعی در شهر Eugene در ایالت Oregon است.
در این تجربه، شهروندان در فرآیندی قرار گرفتند که باید مانند مدیران بودجه تصمیمگیری میکردند.
اگر بودجه کاهش یابد:
چه خدماتی حذف شود؟
چه مالیاتی افزایش یابد؟
چه اولویتهایی حفظ شود؟
نویسندگان از چند نوع پرسشنامه استفاده کردند؛ از جمله مدل Build Your Own Budget (BOB) که به مردم اجازه میداد بودجه پیشنهادی خود را طراحی کنند.
یافته اصلی چیست؟
نتیجه جالب کتاب این است:وقتی از مردم فقط درباره ارزشها سؤال شود، پاسخهایی کلی و آرمانی میدهند.
برای مثال:«خدمات شهری باید بیشتر شود.»اما وقتی:هزینهها را ببینند،محدودیت بودجه را درک کنند،مجبور به انتخاب شوند،تصمیمهای آنها تغییر میکند.
یعنی شهروندان، در شرایطی که اطلاعات کافی و واقعی در اختیار داشته باشند، بسیار منطقیتر از آن چیزی تصمیم میگیرند که معمولاً تصور میشود.
نکته بسیار مهم کتاب برای برنامهریزی شهری
این کتاب یک پیام مهم دارد:مشارکت واقعی یعنی انتقال قدرت انتخاب، نه صرفاً گرفتن نظر.تفاوت بزرگی وجود دارد میان این دو رویکرد:
«نظر مردم را درباره یک پروژه بپرسیم.»و«مردم را در شرایطی قرار دهیم که میان گزینههای واقعی تصمیم بگیرند.»
برای مثال، در برنامهریزی شهری:مدل ضعیف:آیا مردم پارک بیشتری میخواهند؟
طبیعی است که همه پاسخ دهند: بله.
مدل قوی:
بودجه شهر ۱۰ میلیارد تومان کاهش یافته است؛ انتخاب کنید:
کاهش خدمات حملونقل؟
کاهش فضای سبز؟
افزایش عوارض؟
کاهش پروژههای عمرانی؟
اینجاست که ترجیحات واقعی شهروندان آشکار میشود.